بدون عنوان
رادوین : بابایی من میخوام کالسکه ام رو راهنمایی کنم .
و رادوین کالسکه اش رو میاره میچسبونه به راهنمای ماشین و ذوق میکرد و میگفت کالسکه ام راهنمایی شد .



سه هفته پیش رفتیم سمت الموت نزدیکی روستای ویار و زیر درخت گردوی چند صد ساله نشستیم و از طبیعت لذت بردیم

این تعطیلات رو شمال بودیم و جز بهترین سفرهامون بود و علی و حمید از تهران اومدن و راهی انزلی شدیم و کلی روزهای خوبی رو در کنار هم گذروندیم و رادوین کلی با عمو حمید و عمو علی بازی کرد 
چند روز هست که رادوین رو بیشتر خونه شادی میبرم و کلی تغییر کرده از اینکه با بچه ها بازی میکنه و تونست از من جدا بشه خیلی خوشحالم . بدون اینکه گریه کنه با خواست خودش میره بازی میکنه .
شازده کوچولو من بزرگ شده این رو قشنگ حس میکنم . هر کاری که میکنه اخرش میگه ععععععععععععععع ععععععععععع
روی بو خیلی حساس هست بویایی قویی داره
همین عطر بزنیم سریع میپرسه بوی چی میاد نومینا پمپ بنزین هم همینطور . هر لحظه هر جایی باشیم میپرسه اینجا بوی چی میاد؟


بدون عنوان 

